خاطرات سید حسن نصرالله از امام خامنه ای
و شما بايد آمادگي آن را داشته باشيد. اين در حالي بود كه بررسيهاي نظامي و اطلاعاتي ما چنين چيزي را نشان نميداد بعد از چند روزي ما دقت خود را افزايش داديم تا اينكه دو افسر صهيونيستي را دستگير شدند و بعد از بررسيهاي متعدد توطئه آنها كشف شد و رژيم صهيونيستي براي اينكه طرحش زياد لو نرود عمليات خود را جلو كشيد و زودتر از موقع اوليه به لبنان حمله كرد و به اين طريق خيلي از طرحهاي نيمه تمام آنها شناسايي و اطلاعات آنها ناقص ماند و ما به پيروزي بزرگي رسيديم . معجزه دوم اين مرد خدايي اين بود كه گفتند به بچهها در حزباله بگوييد دعاي جوشن صغير بخوانند . گفتند آقا چرا اين دعا؟ فرمودند: اين دعا ، دعاي افراد مضطرب و گرفتار است و انشاءالله روحيه آنها را تقويت و آنها را پيروز ميگرداند. و ما هم پيام را رسانديم و در اين 33 روز همه رزمندگان حزبالله لبنان اين دعا را ميخواندند و حتي سنيها و مسيحيها هم در مورد ماهيت اين دعا و نقش آن در مقاومت حزبالله سوال ميكردند و در بسياري از موارد اين دعا را ميخواندند و الحمداله اين جنگ با پيروزي حزبالله به پايان رسيد و مقاومت حزبالله به نقش بيبديل وليفقيه در كنترل اين بحران پي برد و حقانيت ايشان حتي براي دشمنان حزبالله و ايران هم آشكار شد.
سید حسن نصر الله هم در بخشی از مصاحبه خود با هفته نامه پنجره به بیان برخی از این خاطرات می پردازد:خيلي مسايل در گذشته داشتيم. اکثريت همه مسئولين يک نوع فکر ميکردند و نظر ميدادند و آقا هم نظر ديگري ميداد. بعد ميديديم نظري که آقا دادهاند صائب است و نتيجهبخش. من خيلي با حضرت آقا محشور بوده ام .مسايل زيادي دارد که اگر بگويم تا صبح تمام نميشوند، بعد از حادثه يازده سپتامبر آقا فرمودند: نگران نباشيد. يازده سپتامبر شروع نزول آمريکا است. آمريکا به اوج خود رسيده است و آغاز نزول آن است. اينها از کجا است؟ اينها از هدايت الهي است. هميشه آقا به آينده خوشبين است. قدر آقا را بدانيد. يکي از علماي شيعه مدينه آمده بودند و نگران بودند. به ايشان بعضي از مسايل را تعريف کردم و مسايلي درباره آقا گفتم و اطمينان دادم.
در جنگ تموز (جنگ سيوسه روزه)، تحليلها حاکي از يک جنگ محدود بود. فکر ميکردند چند تا ساختمان را ميزنند، حملات محدودي براي آزادي اسرا انجام ميدهند و تمام ميشود، لکن از روز دوم تهاجم وسيعي را آغاز کردند و تقريبا همهجا را زدند. در اتاق عمليات بوديم و مقابله ميکرديم. وضعيتمان خوب بود، ولي چند نفر از دوستان از نظر روحي و عاطفي ناراحت بودند. آيا اسير گرفتن امل باعث اين تهاجم و جنگ شده است؟ اين سؤال ذهنمان را آزار ميداد و بچهها را در فشار روحي قرار ميداد. هرچند اين مسئله در اصل اداره جنگ و مقاومت تأثيري نداشت. در اين شرايط حساس بود که پيام الهام بخش آقا، رسيد: «اين حمله از قبل تدارک ديده شده است. ميخواستند در غفلت حزب الله تهاجم وسيع داشته باشند. همهجا را بزنند و بعد حمله زميني بکنند و مسلط بشوند و شروط خود را تحميل کنند. اينهايي که رفتند اسير گرفتند، لطف خدا بود، اين جنگ احزاب است «ستبلغ القلوب الحناجر» اگر به خدا توکل کنند و مقاومت کنند پيروزند به آقاي سيد حسن نصرا... بگوييد پيروزيد و اگر در اين جنگ پيروز شويد قدرتي ميشويد که هيچ قدرتي در مقابلتان نميايستد. اين را هم بگوييد که آنها ميخواستند حمله کنند. اسير گرفتيم جنگ را جلو انداختند و آخرين سفارششان هم اين بود که به امام زمان (ع) توسل کنيد.
اين پيغام، بسيار الهامبخش بود. مشکل روحي و عاطفي ما را حل کرد. آن را لطف الهي دانستيم و اميدوار به پيروزي شديم. در سخنرانيها هم گفتيم که دشمن از قبل برنامهريزي براي حمله داشته و ميخواستند در پاييز حمله کنند و لکن بعد از حادثه اسيرگيري حمله را به تابستان آوردند، وقتي ما اين حرف را زديم، خيلي از تحليلگران سياسي جهان عرب آمدند آن را تأييد کردند. آقاي حسين هيکل در حمايت از اين حرف مصاحبه کرد و گفت من هم اطلاع داشتم و در تحليل به آن رسيده بودم. روزنامههاي معروف جهان عرب هم اين تحليل را واقعبينانه معرفي کردند. از سياسيون لبنان افرادي مثل ميشل عون هم آن را تأييد کردند. اما يک چيز براي خود من سؤال بود که آقا، اين حرف را از کجا ميدانسته و با چه دليلي گفته است؟ بعد از جنگ، از طريق يکي از دوستان آن را از آقا پرسيدم. آيت الله خامنهاي فرموده بودند اطلاعات خاصي در اينباره نداشتم. به ذهنم خطور کرد. گفتم اين الهام خدايي است که به ذهن بندهاش جاري کرد
سید حسن نصر الله هم در بخشی از مصاحبه خود با هفته نامه پنجره به بیان برخی از این خاطرات می پردازد:خيلي مسايل در گذشته داشتيم. اکثريت همه مسئولين يک نوع فکر ميکردند و نظر ميدادند و آقا هم نظر ديگري ميداد. بعد ميديديم نظري که آقا دادهاند صائب است و نتيجهبخش. من خيلي با حضرت آقا محشور بوده ام .مسايل زيادي دارد که اگر بگويم تا صبح تمام نميشوند، بعد از حادثه يازده سپتامبر آقا فرمودند: نگران نباشيد. يازده سپتامبر شروع نزول آمريکا است. آمريکا به اوج خود رسيده است و آغاز نزول آن است. اينها از کجا است؟ اينها از هدايت الهي است. هميشه آقا به آينده خوشبين است. قدر آقا را بدانيد. يکي از علماي شيعه مدينه آمده بودند و نگران بودند. به ايشان بعضي از مسايل را تعريف کردم و مسايلي درباره آقا گفتم و اطمينان دادم.
در جنگ تموز (جنگ سيوسه روزه)، تحليلها حاکي از يک جنگ محدود بود. فکر ميکردند چند تا ساختمان را ميزنند، حملات محدودي براي آزادي اسرا انجام ميدهند و تمام ميشود، لکن از روز دوم تهاجم وسيعي را آغاز کردند و تقريبا همهجا را زدند. در اتاق عمليات بوديم و مقابله ميکرديم. وضعيتمان خوب بود، ولي چند نفر از دوستان از نظر روحي و عاطفي ناراحت بودند. آيا اسير گرفتن امل باعث اين تهاجم و جنگ شده است؟ اين سؤال ذهنمان را آزار ميداد و بچهها را در فشار روحي قرار ميداد. هرچند اين مسئله در اصل اداره جنگ و مقاومت تأثيري نداشت. در اين شرايط حساس بود که پيام الهام بخش آقا، رسيد: «اين حمله از قبل تدارک ديده شده است. ميخواستند در غفلت حزب الله تهاجم وسيع داشته باشند. همهجا را بزنند و بعد حمله زميني بکنند و مسلط بشوند و شروط خود را تحميل کنند. اينهايي که رفتند اسير گرفتند، لطف خدا بود، اين جنگ احزاب است «ستبلغ القلوب الحناجر» اگر به خدا توکل کنند و مقاومت کنند پيروزند به آقاي سيد حسن نصرا... بگوييد پيروزيد و اگر در اين جنگ پيروز شويد قدرتي ميشويد که هيچ قدرتي در مقابلتان نميايستد. اين را هم بگوييد که آنها ميخواستند حمله کنند. اسير گرفتيم جنگ را جلو انداختند و آخرين سفارششان هم اين بود که به امام زمان (ع) توسل کنيد.
اين پيغام، بسيار الهامبخش بود. مشکل روحي و عاطفي ما را حل کرد. آن را لطف الهي دانستيم و اميدوار به پيروزي شديم. در سخنرانيها هم گفتيم که دشمن از قبل برنامهريزي براي حمله داشته و ميخواستند در پاييز حمله کنند و لکن بعد از حادثه اسيرگيري حمله را به تابستان آوردند، وقتي ما اين حرف را زديم، خيلي از تحليلگران سياسي جهان عرب آمدند آن را تأييد کردند. آقاي حسين هيکل در حمايت از اين حرف مصاحبه کرد و گفت من هم اطلاع داشتم و در تحليل به آن رسيده بودم. روزنامههاي معروف جهان عرب هم اين تحليل را واقعبينانه معرفي کردند. از سياسيون لبنان افرادي مثل ميشل عون هم آن را تأييد کردند. اما يک چيز براي خود من سؤال بود که آقا، اين حرف را از کجا ميدانسته و با چه دليلي گفته است؟ بعد از جنگ، از طريق يکي از دوستان آن را از آقا پرسيدم. آيت الله خامنهاي فرموده بودند اطلاعات خاصي در اينباره نداشتم. به ذهنم خطور کرد. گفتم اين الهام خدايي است که به ذهن بندهاش جاري کرد
و در ادامه سخنی از ایشان بلکه ما شیعیان ایرانی کمی به گوهری که در ایران داریم توجه کنیم:
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم شهریور ۱۳۹۱ ساعت 0:46 توسط دختر چادری
|
نکند حفظ علی بر همگان عار شود